جامعه مجازی
شبکه اجتماعیشوخی و جدی شوخی و جدی شوخی و جدی ثبت دامنهشوخی و جدی شوخی و جدی شوخی و جدی
شوخی و جدی شوخی و جدی
شوخی و جدی free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
- بیچاره هر دو!
بیچاره هر دو!
با دیدن این ویدیو کوتاه، نخست خندیدم، وقتی دو باره آن را دیدم وخوب به آن آندیشیدم، اشک در چشمانم جمع شد و در دل گفتم: بیچاره هردو. نمی دانم شما چه احساسی نسبت به آن خواهید داشت؟
- نامه سعیدی سیرجانی به علی خامنهای پیش از قتل
نامه سعیدی سیرجانی به علی خامنهای پیش از قتل توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی
بگذارید آیندگان بدانند که در سرزمین بلاخیز ایران هم بودند مردمی که دلیرانه از جان خود گذشتند و مردانه به استقبال مرگ رفتند.
به یکباره جان در ستم سوختن
مرا بهتر از با ستم ساختن
علی اکبر سعیدی سیرجانی، ادیب، پژوهشگر و نویسنده ایرانی در تاریخ ٢٠ آذر ماه ١٣١٠ در سیرجان متولد شد . ماه های آخر زندگانی او، بی هیچ تماسی با دنیای آزاد، در اسارت جمهوری اسلامی گذشت . او در ۲۴ اسفند ماه ١٣٧٢ ، ساعت ۹ بامداد از خانه خارج شد . غروب پنجشنبه ۲۷ اسفند ۷۲ خبر دستگیری او به دست جمهوری اسلامی در روزنامهها گزارش شد. با وجود ادعای کمال خرازی سخنگوی وقتِ جمهوری اسلامی در مقابل مجمع عمومی سازمان ملل، مبنی بر دیدار سیرجانی با خانوادهاش، آنها تا زمان مرگ وی در زندان، موفق به ملاقات او نشدند .
وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ سعیدی سیرجانی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در ۴ آذر ماه ۱۳۷۳ مرگ سعیدی سیرجانی را در روزنامههای رسمی اعلام نمود. درست در همان زمانی که نهادهای بینالمللی حقوق بشر، آخرین مهلت را برای نشان دادن سعیدی سیرجانی توسط جمهوری اسلامی اعلام کرده بود، مطابق اعترافات امیرفرشاد ابراهیمی و شواهد آشکار سعیدی سیرجانی در تاریخی میان نیمه تیرماه ۱۳۷۳ تا آذرماه همان سال به دست عوامل وقتِ وزارتِ اطلاعات جمهوری اسلامی به قتل رسید. - گرگ بهتر میدونه!
گرگ بهتر میدونه!
خسته بودم، ازهیاهو و دروغ مردم،
به سادگی گولشون رو می خوردم.
گفتم میرم چمنزار و دشت،
با هرکی اومد کنارم نشست،
علف می خورم در هوای خوب،
خوب می خوابم کنار یه جوب.
آواز خر در چمن می خونم،
ول می کنم تو آب جسم و جونم.
از روی احتیاط کردم تو کول پشتی،
نون و پنیر و گوشکوبیده و گردو مشتی.
توی چمون زار داشتم خرغلت می زدم،
یک هو کنارم گرگ پیری دیدم،
از جام بلند شدم و ترسیدم.
گرگه که هم ترسیده بود،
رنگ از رخش پریده بود.
- به من چه، یه تو چه!
به من چه، یه تو چه!
خسته شدم از زرای زیاد شنیدن،
حرف زدن و آدمای بیخود دیدن!
به من چه بچه تون نابغه اس،
تو درس مشقش بی سابقه اس!
به من چه باباتون چکاره بود و چی گفته،
یا اینکه ننه تون چی رو خوب می پخته؟!
به من چه وکیل و وزیر بودی،
یا اینکه شهردار و سفیر بودی!
به من چه فلانی از زنش شده جدا،
یا اینکه رابطه داشته با محمود آقا! - دنیا خر تو خره!
دنیا خر تو خره!
بحر طویل خرکی
این دنیا سرتاسرش خر تو خرِه؛ خر سلطان، خر قاضی، خر وکیل، خر سفیر، خر وزیر، خر امیر، خر رییس، خر پبشوا، خر پسوا، خر ملا، خر نعلبند، خر باری، خر درباری، خر چموش، خر قبرس، خر مفلس، خر زنگی، خر جنگی، خر بنگی، خر یانکی، خر بانکی، خر با ریش، خر بی ریش، خر حزبی، خر چپی، خر راستی، خر پورخور، خر گرسنه، خر ریغو، خر کچل، خر مچل، خر زلفی، خر چاقالو، خر کوتوله، خر دراز، خر خندان، خر گریان، خر الدنگ، خر جفنگ، خر زیرک، خر هالو، خر جو فروش، خر خود فروش، خر سیخ خور، خر میخ خور، خر با پالون، خر بی پالون، خر ریزه، خر میزه، خر غیرتی، خر بی غیرت، خر لختی، خر یاغی، خر ساقی، خر مومن، خر بی دین، خر خائن، خر گاری، خر کاری، خر خایه مال، خر قالتاق، خر عنتر، خر منتر، خر فراری، خر تنبل، خر زرنگ، خر بی عار، خر مفت خر، خر مرد رند، خر شاخ دار، خر دمدار، خر بی دم، خر غلت زن، خر لگد زن، خر جوشی، خر موشی، خر روشنفکر، خر دکتر، خر مهندس، خر نویسنده، خر شاعر، خر سیاسی، خر دزد، خر ناشی، خر لاشی، خر پشمی، خر یشمی، خر زورگو، خر پر رو، خر عجول، خر صبور، خر ظالم، خر مظلوم، خر تند رو، خر کند رو، خر وحشی، خر اهلی، خر آمریکایی، خر روسی، خر انگلیسی، خر چینی، و... تازه خر زاده هاشون هم کره خرن! توی این دنیا هرکی یه جور خره. کی میگه خر خدمت گذار بشره؟ کشور ایران و دنیا زیر سلطه یک مشت خره، ملت ما و جهان همیشه در عذابِّ از عرعر و لگد و گاز و گوز و حرص و طمع، نفهمی و بیسوادی یک مشت خره. دوستان دنیای ما خر تو خره. هر کسی یه جور خره.نویسنده هم می دونه خیلی خره.
30 دی 1388 ــ 20 ژانویه 2010 ــ اردوخانی ــ بروکسل - دستم بگیر

- سرمشق و آموزگار من!
سرمشق و آموزگار من!
سرمشق و آموزگار من چندی از شما هستید. شمایی که در کتاب یا نشریه ای نامتان نوشته نشده، و پس از مرگ، شاید چندی از بازماندگان تان بر سر ارث با هم به دشمنی پرداخته و میراث معنوی تان که همان مهر بی دریغ به آنها و دیگران بوده را نادیده می گیرند. فراموش تان می کنند، در حالی که زادروز فلان امام و امام زاده که صدها سال پیش به دنیا آمده را جشن گرفته، و در روز مرگش به سر و سینه می کوبند و اشک می ریزند.
ای سرمشق و آموزگاران من! از آشنایی تان احساس شادی و سر فرازی می کنم. و گاهی هم با یاد شما،می خواهم دیگران را هم با این احساس شریک نمایم. شاید از شما درسی بیاموزند، در این مواقع پاسخی بی خردانه می دهند که بی نهایت سبب رنج من می شود.
- درود به حیوان ها!
درود به حیوان ها!
اگر حیوانی، حیوانی دیگر را می درد، از روی دشمنی نیست، بلکه طبیعت او را اینگونه ساخته که برای ادامه زندگی مجبور به دریدن حیوان دیگر است.
خیال کنیم تمام کشورهای دنیا یک ملت، یک نژاد، و مسلمان شیعه بودند، به نام ملت ایران، و رهبران مذهبی ما بر آن حکومت می کردند. آنوقت حکومت ایران دشمنی نداشت؟
اگر تمام مردم دنیا یک ملت ، یک نژاد و یک دین تحت رهبری دولت آمریکا بودند؟ یا چین، انگلستان، روسیه، فرانسه، و یا صد کشور دیگر، چه؟ آن زمان حکومتی نبود تا به هر بهانه ای به کشت و کشتار انسان های دیگر دست بزند؟
- زن!
زن!
اسیرم کردی،
رهایم کن در آغوشت.
لبانم بر بستی،
بر لبانت.
دستم بستی،
بر حلقه مویت.
چشمم خیره کردی،
بر چشمانت.
پای بندم کردی،
بر پایت.
دگر پیرم،
رهایم کن، رهایم کن،
در آغوشت!
14 دی 1388 ــ 4 ژانویه 2010 ــ بروکسل ــ اردوخانی
- رهبری!
رهبری!
در کشورهایی مانند آمریکا، برزیل، هند، یا آلمان و فرانسه، تعداد کسانی که خود را نامزد ریاست جمهوری می کنند، از انگشتان یک دست تجاوز نمی کند. چون هر کسی خود را آماده چنین مسئولیت مهمی نمی داند. مقام ریاست جمهوری، نخست وزیری، یا هر وزیری باید شایستگی و کاردانی آن مقام را داشته باشند، تا بتوانند به بهترین وجه در خدمت ملت خود باشند.
اما چرا در کشور ما بیش از 4000 نفر نامزد ریاست جمهوری می شوند؟ این تعداد تازه منحصر به افراد داخل ایران است. اگر خارج نشینان می توانستند در این انتخابات شرکت کنند، بدون شک سر به میلیون ها می زد!
دلیل اش خیلی روشن است. این اشخاص آگاه اند که شایستگی ریاست جمهوری را ندارند، و هدف شان خدمت به کشور و ملت نیست. تنها خیال می کنند( البته به غلط) دولت مردان ایران کاری نمی کنند، جز خوردن و ...
در این مدت سی سال پس از انقلاب، خیلی اشخاص خارج از ایران ادعای رهبری کردند، و قول چند ماهه، تا چند ساله دادند که به ایران بروند، و قدرت را در دست بگیرند. عده ای خر تر از من هم طرفدار پیدا کردند.
( با پوزش از خر عزیزم) من به دیدار یکی از این آقایان که خود را "رهبر" ایران می دانست، رفتم.
ثبت دامین